جان لاک و لوح سفید در فرزند پروری نحوه هدایت، تربیت، پرورش و آموزش کودکان نه تنها رفتار آنها، بلکه کل شخصیت، قطب‌نمای اخلاقی و توانایی عملکرد آنها در جامعه را شکل می‌دهد. اما «پرورش کودک» در روانشناسی دقیقاً به چه معناست و ایده‌های بنیادی پشت آن از کجا آمده است؟ بیایید مفاهیم و اصطلاحات کلیدی را بررسی کنیم.

فهرست مطالب

شیوه‌های فرزندپروری چیست؟

لوح سفید: جان لاک و لوح سفید

چرا لوح سفید برای فرزندپروری اهمیت دارد؟

آموزش، الگوسازی و تقویت رفتارها

آموزش مستقیم

مدل‌سازی رفتاری

تقویت: پاداش و تنبیه

چرا روانشناسی مدرن تقویت را به تنبیه ترجیح می‌دهد؟

نقش هنجارهای اجتماعی و ارزش‌های خانوادگی

سبک‌های فرزندپروری در مقابل شیوه‌های فرزندپروری

تصویر بزرگتر: آماده سازی کودکان برای جامعه

شیوه‌های فرزندپروری چیست؟

تربیت کودک فرآیندی است که طی آن والدین قوانین جامعه‌ای را که در آن زندگی می‌کنند به فرزندان خود آموزش می‌دهند تا فرزندانشان برای یک زندگی مستقل در بزرگسالی آماده شوند. تربیت کودک فراتر از تغذیه، پوشاک و سرپناه برای کودک است. این فرآیند، ترویج و حمایت از رشد جسمی، عاطفی، اجتماعی و فکری کودک از نوزادی تا بزرگسالی است.

از نظر عملی، شیوه‌های فرزندپروری شامل همه چیز می‌شود، از نحوه‌ی تربیت فرزند توسط والدین گرفته تا گرمی عاطفی که نشان می‌دهند و ارزش‌هایی که سر میز شام آموزش می‌دهند. این شیوه‌ها شامل پرورش، تربیت، آموزش و ایجاد روال‌های خانوادگی می‌شود. آن‌ها اقدامات روزانه و مکرری هستند که والدین از طریق آن‌ها فرزندان خود را برای جهان آماده می‌کنند.

یک تمایز مهم که باید درک شود، تفاوت بین سبک‌های فرزندپروری و شیوه‌های فرزندپروری است . سبک فرزندپروری به نگرش‌ها، باورها و ارزش‌های والدین در مورد چگونگی انجام بهتر فرزندپروری اشاره دارد، در حالی که شیوه‌های فرزندپروری، رفتارها، استراتژی‌ها یا روش‌های خاصی هستند که والدین بر اساس سبک خاص خود استفاده می‌کنند. به این شکل به آن فکر کنید: سبک فرزندپروری فلسفه کلی است، در حالی که شیوه‌ها اقدامات مشخصی هستند که از آن سرچشمه می‌گیرند.

لوح سفید:جان لاک و لوح سفید

یکی از تأثیرگذارترین ایده‌ها در تاریخ تربیت کودک، از جان لاک ، فیلسوف انگلیسی قرن هفدهم، گرفته شده است. لاک مفهوم لوح سفید (tabula rasa ) را مطرح کرد – اصطلاحی لاتین به معنای «لوح سفید». در فلسفه لاک، لوح سفید نظریه‌ای بود که بیان می‌کرد ذهن در بدو تولد، لوح سفیدی است که هیچ قانونی برای پردازش داده‌ها ندارد و داده‌ها و قوانین پردازش صرفاً از طریق تجربیات حسی شکل می‌گیرند.

این ایده در آن زمان بسیار رادیکال بود. به این معنی بود که کودکان با رفتارهای از پیش تعیین‌شده، تمایلات اخلاقی یا دانش ذاتی متولد نمی‌شوند . در عوض، هر آنچه که می‌شوند محصول محیط و تجربیاتشان است. لاک از والدین حمایت می‌کرد که برای تسهیل رشد شخصیت، الگوهای خوبی برای فرزندان خود باشند و خاطرنشان می‌کرد که کودکان با مشاهده‌ی این صفات توسط والدینشان، خویشتن‌داری، مهربانی و صداقت را می‌آموزند.

چرا لوح سفید برای فرزندپروری اهمیت دارد؟

ایده لوح سفید مسئولیت عظیمی را بر دوش والدین و مراقبان قرار می‌داد. اگر کودکان واقعاً لوح‌های سفید هستند، پس هر تجربه‌ای – هر درسی، هر عمل تربیتی، هر ابراز محبتی – چیزی را روی آن لوح می‌نویسد. از آنجایی که ذهن کودک بسیار انعطاف‌پذیر است ، والدین می‌توانند با دقت و وسواس کودک را شکل دهند – می‌توان هم حس اخلاقی خوب و هم خطاهای بی‌شماری را روی یک لوح سفید نوشت.

لاک همچنین بر آسیب‌پذیری کودکان خردسال تأکید کرد و استدلال کرد که محیط آنها باورها و اعمال را از طریق حواسشان در ذهنشان حک می‌کند و همین امر تربیت اولیه را بسیار مهم می‌کند. به عبارت دیگر، کودکان در سال‌های اولیه زندگی خود نمی‌توانند انتخاب کنند که چه چیزی بر آنها تأثیر می‌گذارد. به همین دلیل است که کیفیت فرزندپروری در این دوره بسیار مهم است.

در حالی که روانشناسی رشد مدرن اذعان دارد که ژنتیک و زیست‌شناسی نیز نقش دارند ( مناظره کلاسیک طبیعت در مقابل تربیت )، بینش اصلی لاک – اینکه تجربه عمیقاً شخصیت کودک را شکل می‌دهد – همچنان یک اصل اساسی در نحوه تفکر ما در مورد تربیت کودک است.

آموزش، الگوسازی و تقویت رفتارها

تربیت کودک یک فرآیند منفعل نیست. والدین از طریق سه مکانیسم اصلی به طور فعال در شکل‌دهی به رشد فرزندان خود مشارکت دارند: آموزش ، الگوسازی و تقویت .تربیت کودک یک فرآیند منفعل نیست. والدین از طریق سه مکانیسم اصلی به طور فعال در شکل‌دهی به رشد فرزندان خود مشارکت دارند: آموزش ، الگوسازی و تقویت . هر یک از این مکانیسم‌ها نقشی متمایز اما به هم پیوسته ایفا می‌کنند

آموزش مستقیم

این ساده‌ترین مکانیسم است. والدین به صراحت به فرزندانشان در مورد درست و غلط، انتظارات اجتماعی و مهارت‌های عملی آموزش می‌دهند. این شامل توضیح قوانین، صحبت در مورد ارزش‌ها و ارائه راهنمایی در هنگام مواجهه کودک با یک موقعیت چالش‌برانگیز است.

یک رویکرد جامع انضباطی که به عنوان القا شناخته می‌شود، شامل کمک به کودکان برای درک چگونگی تأثیر رفتارهایشان بر خود و دیگران، پذیرش مسئولیت اعمال خود و انجام رفتارهای قابل قبول است. به عنوان مثال، والدین ممکن است به کودک توضیح دهند که چرا به اشتراک گذاشتن مهم است، نه اینکه صرفاً از او بخواهند که به اشتراک بگذارد. کودکانی که با استفاده از این رویکرد تربیت می‌شوند، در مقایسه با همسالانی که در معرض این تکنیک قرار نگرفته‌اند، معمولاً استدلال اخلاقی بالاتری، استانداردهای رفتاری درونی‌شده و مهارت‌های اجتماعی قوی‌تری را توسعه می‌دهند.

مدل‌سازی رفتاری

کودکان به طور طبیعی مشاهده‌گر هستند. آن‌ها با تماشای نحوه رفتار والدینشان در موقعیت‌های روزمره چیزهای زیادی یاد می‌گیرند – نحوه برخورد آن‌ها با ناامیدی، نحوه برخوردشان با دیگران و اینکه آیا اعمالشان با ارزش‌های بیان‌شده‌شان همسو است یا خیر. به عنوان مثال، والدی که برای صداقت ارزش قائل است، با راستگویی مداوم در تعاملات خود، این ارزش را به طور مؤثر آموزش می‌دهد.

نحوه‌ی ارتباط والدین با فرزندشان می‌تواند تا حد زیادی روش‌های ارتباطی و رشد زبانی خود کودک را تعیین کند. اگر والدینی به طور مداوم از زبان محترمانه استفاده کنند، بگویند «لطفاً» و «متشکرم» و اختلافات را با آرامش حل کنند، کودکان به طور طبیعی این الگوها را جذب می‌کنند. این ضرب‌المثل قدیمی که کودکان کاری را که شما انجام می‌دهید انجام می‌دهند، نه چیزی را که می‌گویید، پشتوانه‌ی روانشناختی قوی دارد.

تقویت: پاداش و تنبیه

تقویت مفهومی است که ریشه در نظریه شرطی‌سازی عامل بی.اف. اسکینر دارد و نقش محوری در تربیت کودک ایفا می‌کند. اصل اساسی آن ساده است: رفتارهایی که پیامدهای مثبت به دنبال دارند، تمایل به تکرار دارند، در حالی که رفتارهایی که پیامدهای منفی به دنبال دارند، تمایل به کاهش دارند.

تقویت مثبت شامل افزودن یک محرک مطلوب برای افزایش یک رفتار است – برای مثال، به کودک بگویید که اگر اتاقش را تمیز کند، یک اسباب‌بازی دریافت خواهد کرد. از سوی دیگر، تقویت منفی شامل حذف یک وضعیت ناخوشایند هنگام وقوع رفتار مطلوب است. هر دو نوع احتمال وقوع مجدد یک رفتار را افزایش می‌دهند.

تنبیه در جهت مخالف عمل می‌کند – هدف آن کاهش رفتار نامطلوب است. تنبیه مثبت پس از یک رفتار نامطلوب، پیامدی ناخوشایند را معرفی می‌کند ، در حالی که تنبیه منفی، چیزی خوشایند را برای دلسرد کردن آن رفتار حذف می‌کند. یک نمونه رایج از تنبیه منفی، گرفتن زمان استفاده از صفحه نمایش پس از نقض یک قانون توسط کودک است.

چرا روانشناسی مدرن تقویت را به تنبیه ترجیح می‌دهد؟

در حالی که در طول تاریخ از هر دو روش پاداش و تنبیه برای شکل‌دهی رفتار کودکان استفاده شده است، تحقیقات معاصر به شدت از تقویت – به ویژه تقویت مثبت – به عنوان رویکردی مؤثرتر حمایت می‌کنند.

روانشناسان و متخصصان فرزندپروری امروزه تقویت را به تنبیه ترجیح می‌دهند و والدین را تشویق می‌کنند که وقتی فرزندشان کار درستی انجام می‌دهد، متوجه آن شوند و آن رفتار را پاداش دهند. دلیل این امر عملی است: تنبیه به کودک می‌گوید چه کاری را نباید انجام دهد، اما به او نمی‌آموزد که در عوض چه کاری انجام دهد. در مقابل، تقویت، به طور فعال رفتار مطلوب را ایجاد می‌کند.

تحقیقات همچنین جنبه‌های منفی بالقوه تنبیه بیش از حد را برجسته می‌کند. تنبیه می‌تواند باعث شود کودکان پرخاشگرتر شوند و مستعد رفتارهای ضداجتماعی شوند ، زیرا ممکن است از اعمال تنبیهی که از والدین خود می‌بینند تقلید کنند. به عنوان مثال، کودکی که به خاطر کتک زدن خواهر یا برادرش تنبیه می‌شود، پیام متناقضی دریافت می‌کند – آنها یاد می‌گیرند که وقتی کسی کاری را انجام می‌دهد که شما دوست ندارید، نیروی فیزیکی قابل قبول است.

تقویت مثبت عموماً مؤثرتر از تنبیه است زیرا رفتار مطلوب را افزایش می‌دهد و در عین حال به کودک کمک می‌کند تا احساس خوبی نسبت به خود داشته باشد که این امر انگیزه بیشتری ایجاد می‌کند. این بدان معنا نیست که نباید عواقبی وجود داشته باشد. بلکه تأکید باید بر شناخت و پاداش دادن به رفتار خوب بیشتر از تنبیه رفتار بد باشد .

نقش هنجارهای اجتماعی و ارزش‌های خانوادگی

تربیت فرزند در خلاء اتفاق نمی‌افتد. هر خانواده‌ای در یک بستر فرهنگی عمل می‌کند که رفتارهای ارزشمند، روش‌های انضباطی قابل قبول و اهداف والدین برای فرزندانشان را شکل می‌دهد.

به نظر می‌رسد شیوه‌های مختلف فرزندپروری با جایگاه بوم‌شناختی که کودکان و والدینشان در آن زندگی می‌کنند، بسیار مناسب است و کودکان در جوامع متنوع عموماً به گونه‌ای بزرگ می‌شوند که اعضای کارآمد گروه‌های خود باشند. فرهنگی که برای موفقیت و استقلال فردی ارزش قائل است ، شیوه‌های فرزندپروری متفاوتی نسبت به فرهنگی که احترام به بزرگان و هماهنگی جامعه را در اولویت قرار می‌دهد، ایجاد خواهد کرد.

سبک فرزندپروری

فرهنگ‌های غربی که برای فردگرایی ارزش قائلند، ممکن است خودمختاری را به عنوان یک ویژگی ایده‌آل برای پرورش در کودکان ببینند، در حالی که فرهنگ‌های جمع‌گرا که خیر عمومی را در اولویت قرار می‌دهند، به احتمال زیاد خودمختاری را به عنوان یک هدف اصلی رد می‌کنند. هیچ یک از این رویکردها ذاتاً اشتباه نیستند – هر کدام منعکس کننده چیزی است که یک جامعه خاص از اعضای خود نیاز دارد.

با این حال، علیرغم تفاوت‌های فرهنگی، به نظر می‌رسد برخی از ویژگی‌ها مانند گرمی و پاسخگویی والدین در بسیاری از فرهنگ‌ها ارزشمند هستند. این نشان می‌دهد که اگرچه روش‌های خاص تربیت کودک بسیار متفاوت است، اما نیاز اساسی کودکان به احساس دوست داشته شدن، امنیت و هدایت، جهانی است.

سبک‌های فرزندپروری در مقابل شیوه‌های فرزندپروری

ارزش دارد که این تمایز را دوباره بررسی کنیم زیرا اغلب با هم اشتباه گرفته می‌شود. دایانا بامریند، روانشناس پیشگام رشد، سه سبک اصلی فرزندپروری را در اوایل رشد کودک شناسایی کرد – مقتدرانه، مستبدانه و سهل‌گیرانه – که بعداً به چهار سبک، از جمله یک سبک بی‌تفاوت، گسترش یافت.

فرزندپروری مقتدرانه انتظارات روشن را با گرمی و ارتباط آزاد ترکیب می‌کند. فرزندپروری مستبدانه بر اطاعت محض با گفتگوی محدود تأکید دارد. فرزندپروری سهل‌گیرانه گرمی زیاد اما مرزهای کمی ارائه می‌دهد. و فرزندپروری بی‌توجه نه راهنمایی و نه ارتباط عاطفی فراهم می‌کند.

این سبک‌ها شامل ترکیبات مختلفی از پذیرش و پاسخگویی از یک سو، و تقاضا و کنترل از سوی دیگر هستند. اقدامات خاصی که والدین در سبک ترجیحی خود انجام می‌دهند – چه استفاده از زمان‌بندی، ارائه ستایش، برگزاری جلسات خانوادگی یا تعیین ساعات منع رفت و آمد

درک این تمایز اهمیت دارد زیرا دو والد می‌توانند سبک کلی یکسانی (مثلاً مقتدرانه) داشته باشند، در حالی که بسته به پیشینه فرهنگی، خلق و خوی شخصی و نیازهای خاص فرزندشان، از شیوه‌های روزمره بسیار متفاوتی استفاده می‌کنند .

تصویر بزرگتر: آماده سازی کودکان برای جامعه است

– فرآیند تجهیز کودکان به نگرش‌ها، ارزش‌ها ودر اصل،تربیت کودک در مورد اجتماعی شدن است – فرآیند تجهیز کودکان به نگرش‌ها، ارزش‌ها و مهارت‌هایی که برای مشارکت معنادار در جامعه نیاز دارند. فرزندپروری، رشد جسمی، شناختی، اجتماعی، عاطفی و آموزشی کودک را از نوزادی تا بزرگسالی ارتقا و پشتیبانی می‌کند.

این بدان معناست که تربیت فرزند فقط مدیریت رفتار در لحظه نیست. بلکه یک سرمایه‌گذاری بلندمدت در ظرفیت فرد برای ایجاد روابط، تصمیم‌گیری‌های اخلاقی، مشارکت در جامعه و در نهایت تربیت فرزندان خود است. اجتماعی شدن بهینه، کودکان را برای عملکرد خوب در بزرگسالی و ادامه این عملکرد در زمانی که والدینشان دیگر در دسترس نیستند، آماده می‌کند.

سازوکارهای مؤثر – آموزش، الگوسازی و تقویت رفتار – همگی در خدمت این هدف بزرگ‌تر هستند. و بنیانی که توسط متفکرانی مانند جان لاک، که نقش قدرتمند تجربه در شکل‌دهی به فرد را تشخیص دادند، گذاشته شد، همچنان بر چگونگی رویکرد روانشناسان، مربیان و والدین امروزی به رشد کودک تأثیر می‌گذارد.

نظر شما چیست؟ چقدر از شخصیت امروزتان را مدیون تربیت اولیه خودتان و شیوه‌های فرزندپروری والدینتان می‌دانید؟ و در جهانی که هنجارهای فرهنگی دائماً در حال تغییر هستند، والدین چگونه باید تصمیم بگیرند که کدام ارزش‌ها و رفتارها را به فرزندانشان آموزش دهند؟

منابع

https://en.wikipedia.org/wiki/Tabula_rasa

https://courses.lumenlearning.com/waymaker-psychology/chapter/operant-conditioning/

https://www.simplypsychology.org/operant-conditioning.html

https://psychology.iresearchnet.com/developmental-psychology/family-psychology/child-rearing/

https://socialsci.libretexts.org/Bookshelves/Sociology/Introduction_to_Sociology/Sociology_(Boundless)/12:_Family/12.02:_Marriage/12.2E:_Child_Rearing  

یک دیدگاه بنویسید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای الزامی با * نشان گذاری شده اند