
کودکی که مجاز باشد نسبت به والدین خود بی احترامی کند ، احترام واقعی برای هیچ کس نخواهد داشت.
قسمت دوم
چگونه نه بگوییم؟
چگونه به طور صحیح نه بگوییم؟
در قسمت اول این مقاله به این پرداختیم که کودکان و همچنین بزرگسالان دوست دارند زود به خواسته های خود برسند. اما مواقعی نیاز است که همه ما نه بشنویم. در بخش نخست، 9 استراتژی را به شما معرفی کردیم که با استفاده از آنها می توانید یاد بگیرید که چگونه نه بگویید و در این بخش نیز 9 استراتژی کاربردی دیگر برای شما آورده شده است.
اگر به همراه کودکتان به اسباب بازی فروشی می روید تا هدیه ای برای تولد دوستش بخرید، خود را برای رویارویی با مشکلی جدی آماده می کنید. کودک شما از هر چیزی خوشش بیاید، دوست دارد آن را بخرد. قبل از ورود به اسباب بازی فروشی به او بگویید که شما آنجا هستید تا یک هدیه تولد بخرید نه اسباب بازی برای او طوری که او مجاب شود انتظار اسباب بازی را نداشته باشد.

خودتان را آماده کنید تا نهایت نه گفتن را بپذیرید. نه گفتن برای رشد کودک و شکل گیری هویتش به عنوان یک فرد حائز اهمیت است. این رفتار به منزله مخالفت با شما یا اعتراض به مسئولیت شما نیست. برخی والدین احساس می کنند که هیچ پاسخ منفی را از کودکی نمی توانند تحمل کنند و فکر می کنند که باعث تضعیف قدرتشان می شود. آنها فکر می کنند شخصیت شان متزلزل شده است و دیگر نمیتوانند مثل قبل به عنوان پدر و مادر نقش خود را ایفا کنند. بچه ها باید بدانند که مادرشان ورود به چه مکان هایی را مجاز و چه مکان هایی را ممنوع کرده است. والدین می توانند بیاموزند که به خواسته های فردی کودک احترام بگذارند و هنوز مسئول بمانند و محدودیت ها را حفظ کنند. وقتی کودک شما بزرگ تر می شود، توانایی برقراری یک رابطه دوستانه با همسالان خود در موقعیت های مشخص را کسب می کند و این بستگی به توانایی کودک دارد که چگونه نه گفتن را یاد گرفته باشد.
اگر خواستید به عنوان مثال از کودکتان بخواهید فیلمی را نبیند، می توانید کمی خلاقیت به خرج دهید و با شوخ طبعی این درخواست را از او داشته باشید.
برخی والدین احترام گذاشتن به کودک را با قدرت مساوی دادن به او اشتباه می گیرند. اما مسئله قدرت مطرح نیست. شخص قدرتمند باید به شخصی که مسئولیت او را بر عهده دارد احترام بگذارد. این موضوع هم در روابط با والدین و هم در روابط با دیگران صادق است. نه گفتن را شخصی نکنید.
اگر در پایان روز تعداد بله ها از تعداد نه ها بیشتر بود، آن روز روز خوبی است و والدین به کمک کودکان می توانند کار خاصی را انجام دهند. وقتی کودک متوجه می شود که مامان شاد از مامان بداخلاق سرگرم کننده تر است، این کار به او انگیزه می دهد که به داشتن روزهای خوب ادامه دهد.
وقتی شما می خواهید جلوی رفتار بد کودک را بگیرید، دلیلی برای خشونت وجود ندارد. برای مثال نوزاد شما ضبط صوتی را که شخصی جایی گذاشته پیدا می کند. پیش خودش فکر می کند که اسباب بازی جالبی است. سعی نکنید آن را به زور بگیرید و او را به گریه بیندازید. شما می توانید چند لحظه با او وقت بگذارید و ضبط را برانداز کنید. بعد بگویید بای بای ضبط صوت! برای جبران این کار و جلوگیری از ناراحت شدنش به او یک چیز جذاب دیگر با اندازه مناسب بدهید و او را به جای دیگری ببرید و با یک فعالیت مناسب سرش را گرم کنید.
دستورات خود را تا رسیدن به نتیجه دلخواه دنبال کنید. وقتی به کودک خود می گویید که اگر دوست دارد پیش از خواب برایش قصه بگویید، باید مسواک بزند در تصمیم خود راسخ باشید و کوتاه نیایید تا او تسلیم خواسته شما شود.
برخی والدین با تعصب با تهیه همه لوازم مورد نیاز فرزندان، خود را در معرض خطر قرار می دهند. مادرانی که وابستگی زیادی به کودکان دارند، به عنوان مادران کاملاً بله گو در روش تربیتی خود با نه گفتن بیگانه می شوند و با این کار خود را در معرض آسیب قرار می دهند. مهم است که مادر از همان ابتدا با گفتن نه به کوچولوی خودش احساس راحتی کند. در واقع، این موضوع از زمانی شروع می شود که مادر به نوزادش آموزش می دهد که به درستی پستانش را بگیرد.این اولین وضعیت تربیتی مادر است تا به نوزاد نشان دهد چگونه به طور صحیح و بدون زخم کردن پستان می تواند از شیر مادر به مقدار کافی تغذیه کند.
برخی مادران این کار را انجام نمی دهند. آنها به خاطر ترس از گریاندن کودک کاری نمی کنند. آنها ترجیح می دهند کودک آن کار اشتباه را انجام دهد و درد را تحمل کنند. نه گفتن کار بدی نیست. یک روش دادن یا بخشش کردن محسوب می شود و نیاز به تلاش زیادی دارد. مادرانی که نمی توانند یاد بگیرند چگونه نه بگویند، بعداً با مشکل بزرگی مواجه خواهند شد. آنها مامان هایی می شوند که ما می بینیم توسط کودکان پیش دبستانی خود مثل عروسک به هر سو کشیده می شوند. وقتی مادران در زمان های مناسب شروع می کنند تا با اطمینان، محکم و از روی عشق و محبت نه بگویند، این حالت برای بچه تهدیدکننده نیست.

بچه ها خصوصاً آنهایی که اراده قوی دارند سعی می کنند تا والدین را خسته و افسرده کنند. آنها اصرار دارند که باید چیزی داشته باشند وگرنه دنیای آنها نمی تواند ادامه یابد. آنها به اذیت و آزارشان ادامه می دهند تا در نهایت برای اینکه روی اعصابتان نباشند، به خواسته آنها پاسخ مثبت می دهید. این روش تربیتی درستی نیست. با وجود این، اگر درخواست کودک شما بعد از اینکه خوب به آن گوش دادید، منطقی بود، مشتاق باشید تا با او گفتگو کنید. گاهی ممکن است عاقلانه باشد که شما بعد از گفتن نه نظر خود را تغییر دهید.
در حالی که از کودکتان می خواهید تا باور کند نه شما به معنی نه قطعی نیست و شما فرد انعطاف پذیر و قابل تغییری هستید، این موضوع کمک می کند که شما تا شنیدن کامل حرف های او، روی نه گفتن خودتان تأکید داشته باشید. اگر شما احساس می کنید که اگر او به طور غیر معمول نسبت به نه شما عصبانی و خشمگین می شود، به جانبداری از او گوش کنید. شاید نظری داشته باشد که به آن توجه نکرده اید یا خواسته او بزرگ تر از خواسته ای باشد که شما تصورش را می کنید. اگر خواسته اش منطقی بود، برای تغییر تصمیم خود روراست باشید. در این صورت، مطمئن شوید که او متوجه شود درخواست های مکرر و آزار دهنده اش نبوده که تصمیم شما را عوض کرده است، بلکه خود شما به این نتیجه رسیدید.
منبع: askdrsears
ترجمه:اکرم شمسی
نه بگوییم./ 18 نکته مهم که چگونه به کودک خود نه بگوییم.
چگونه به طور صحیح نه بگوییم؟
نه کلمه ای است که به آسانی روی زبان جاری می شود. ضروری است که والدین به کودک خود نه بگویند تا در آینده از آنها نه بشنوند. آن چیزی که همه را به دردسر می اندازد، واکنش هیجانی و غیر ارادی به یک خواسته و دادن پاسخ مثبت فوری بدون فکر کردن به عواقب آن است. با استفاده از هجده استراتژی زیر یاد می گیرید که چگونه نه بگویید.

گفتن مکرر نه و بله کودک را دچار مشکل می کند و دستیابی به ترکیبی درست از آنها در محیط کودک حائز اهمیت است. وقتی به ندرت به کودک خود نه می گویید، همان مواقع کمی که آن را به کار می برید، او نخواهد پذیرفت، زیرا به ناامیدی عادت ندارد. اگر کودک تمام روز برای هر کاری با مخالفت والدین مواجه شود، به این باور می رسد که جهان برای زندگی کردن جای خوبی نیست. جهان واقعی همیشه پر از نه ها و بله ها است.
طی سال اول تولد، نیازها و خواسته های کودک یکسان است و والدین بله گوی او هستند. طی سال دوم، خواسته های کودک همیشه قابل اجرا نیستند و باید به آنها هم نه و هم بله گفت. از 9 تا 14 ماهگی چگونه نه گفتن مستقیم بیشتر می شود. بین 14 و 18 ماهگی آنها ممکن است با شنیدن پاسخ منفی به راحتی ناامید شوند و شاید اعتراض هم بکنند. والدین می توانند شروع به نه گفتن کنند تا این نگرش را به آنها انتقال دهند که «زندگی همین است و مطمئن هستم که تو می توانی با آن کنار بیایی.»
اگر با یک کودک نوپای باهوش تنها ماندید که از سر کنجکاوی و مدام از یک طرف به طرف دیگری می رود و به نه گفتن شما توجهی ندارد، برای تغییر این وضعیت سعی کنید با چیزهای جالب تری او را سرگرم کنید. بیرون بروید، با خود کتاب همراه داشته باشید، به مکانی امن بروید و بگذارید به دویدن ادامه دهد.
در همان ماه های اول زندگی کودک زبان بدنی را که به معنی بازدارنده است، به او آموزش دهید. کودک شما نیاز دارد قبل از شنیدن کلمه نه با زبان بدن بازدارنده به مدت طولانی ارتباط بگیرد. از دوران شیرخوارگی با اولین مکیدن پستان و درد ناشی از آن در صورت شما واکنشی ایجاد می شود که کودک با آن ارتباط برقرار می کند.
اولین باری که نوزاد شما با چیز خطرناکی رو به رو می شود، صورت شما علائم هشدار را دوباره ثبت می کند. اگر کودک شما به زبان بدن مثبت عادت کند، شما بهترین نتیجه را از علائم بازدارنده خواهید گرفت، به طوری که هر تغییری او را وادار می کند که بنشیند و به آن توجه کند. اگر کودک نوپای شما با پاسخهای مثبت زیادی مواجه شود، نه های شما دیگر بی اثر می شود. پاسخ های مثبت مانند نگاه افتخارآمیز و تحسین برانگیز، دیدن قیافه های شاد و خوشحال، برقراری تماس چشمی، بغل کردن، قلقلک دادن این پیام را منتقل می کنند که من تو را دوست دارم، تو عالی هستی!
بچه هایی که ارتباط خیلی نزدیک با والدین خود دارند و ساعت هایی در روز را در تماس رودررو و در آغوش والدین خود هستند، به آسانی می آموزند تا زبان بدن و صورت های والدین را بفهمند. داشتن ارتباط زیاد رودررو در ماه های اول، ارتباطات رودررو را در ماه ها و سال های پیش رو آسان تر می کند. برخی از کودکان خیلی تحت تأثیر زبان بدن قرار می گیرند و می توانید حتی بدون گفتن یک کلمه موضوع را به او بفهمانید.

اغلب تغییری در حالت یا زبان بدن برای تغییر واکنش های هیجانی کافی نیست. کلمات برای نه گفتن مثبت لازم هستند. کودکان به زودی یاد می گیرند کلماتی را بیاموزند که قدرت بیشتری دارند و واکنش سریع تری را مطالبه کنند. خودتان را با تنوعی از صداها تجهیز کنید، به طوری که بتوانید لحن مناسب آن موقعیت را انتخاب کنید. بلندی صدا را با سنگینی رفتارش هماهنگ کنید. صداهای بلند واقعی را برای خطر واقعی نگه دارید.
شما می توانید بیاموزید که چگونه بدون گفتن یک کلمه نه بگویید. مربیان کارآزموده از نگاهی ناشی از نارضایتی استفاده می کنند، بدون اینکه به شخصیت آنها لطمه ای وارد شود، جلوی رفتار بد کودک را می گیرند. آنها با برگرداندن سر، نگاه نافذ، اشاره صحیح صورت و با لحن صدا پیام خود را منتقل می کنند. چشمان شما احساس و افکار واقعی شما را آشکار می کنند. اگر شما نسبت به کودک خود احساس خشم یا حقارت می کنید، او این حالت را در چشمان شما می خواند. شما باید به خاطر این نگاه خشونت آمیز نسبت به شخصیت او عذرخواهی کنید. مطمئن باشید که علائم و صداهای بازدارنده جلوی رفتار او را می گیرد نه جلوی رشد عزت نفس او را. کودک شما باید بفهمد از رفتار او ناراضی هستید نه خودش! مطمئن باشید که شما کار درستی کردید که او را با نارضایتی خود ادب کردید. بعد از آنکه با نگاه کردن او را متوجه رفتار بدش کردید، سپس با یک لبخند، یک بغل و توضیح شفاف بگویید من کاری را که انجام دادی دوست ندارم، اما تو را دوست دارم.
نه گفتن مداوم سبب می شود که این کلمه اثر خوبش را از دست بدهد. از آنجایی که صداهای بازدارنده بیشتر برای حفاظت استفاده می شوند، سعی کنید از واژه های خاص تری که مناسب موقعیت باشد، استفاده کنید. در هر خانواده ای چیزهایی وجود دارد که برای کودکان خردسال ممنوع است. وقتی شما از این عبارت به آرامی و مداوم از اوایل کودکی استفاده می کنید، می آموزید که چگونه نه بگویید، طوری که کودک نوپای شما بفهمد شما از او محافظت می کنید. گاهی اوقات برای چگونه نه گفتن به کلمات دیگری غیر از نه خالی نیاز است. نه برای گفتن خیلی راحت است. نیاز به فکر کردن ندارد. اتوماتیک، غیرارادی و در عین حال یک محرک خشونت برانگیز است. گفتن «نمی تواند» ارتباط بیشتری برقرار می کند و شما متفکرانه از آن استفاده خواهید کرد. شما وقتی از جسمش محافظت می کنید به ذهنش هم توجه دارید.
نوزادان به «بس کن» بهتر از نه واکنش نشان می دهند. «بس کن» توجه کودک را بیشتر جلب می کند و جلوی رفتارهای بدش را می گیرد و به شما فرصت کافی می دهد تا استراتژی های دیگری را برنامه ریزی کنید. «بس کن» بیشتر محافظت کننده است و کمتر برای کودک حالت تنبیهی دارد. کودکان با شنیدن نه خالی ممکن است به خواسته های والدین توجه کافی نداشته باشند. اما معمولاً بچه های با اراده قوی می نشینند و فکر می کنند تا این دستور را ارزیابی بکنند، چنانکه گویی حس می کنند خطری در پیش است. بچه های با اراده قوی اگر کلمه نه را هزار بار شنیده باشند، آن را نادید می گیرند. حتی «بس کن» نیز اگر بیش از حد استفاده شود، ارزش دستوری خود را از دست می دهد.

علاوه بر کسب مهارت در نگاه کردن، در مواقعی که شما باید نظر خود را بیان کنید، یک لحن خاصی از صدا برای چگونه نه گفتن داشته باشید. مربی کارآزموده ای رازش را با ما در میان گذاشت: «من مادری هستم که به بچه هایم سخت نمی گیرم. اما بچه های من وقتی که از مرزهای اخلاقی عبور می کنند، با لحن صدای من همه چیز را می فهمند. یک روز که کودک دو ساله ام بدرفتاری می کرد، کودک چهار ساله ام به او گفت که وقتی مامان این طوری با تو صحبت می کند، او را اذیت نکن!»
برای چگونه نه گفتن اغلب لازم است به یک جمله منفی یک جمله مثبت نیز اضافه کنید، مثل اینکه بگویید: «تو نمی توانی چاقو داشته باشی، اما می توانی توپ داشته باشی.» از عبارات متقاعدکننده استفاده کنید تا با گفتن «می توانی انجام بدهی»، پذیرفتن «نمی توانی انجام بدهی» را برای او راحت تر کنید.
در این مقاله 9 استراتژی مهم برای نه گفتن به کودکان را آموختید، در قسمت دوم این مقاله با 9 استراتژی دیگر آشنا خواهید شد.

زمانی که فرزندان روابط قوی، دوست داشتنی و مثبت با والدین و دیگر مراقبان خود دارند، بهتر رشد می کنند و یاد می گیرند. به همین دلیل، روابط مثبت با والدین و مراقبان کمک می کند که بچه ها درباره جهان اطراف بیاموزند. آیا دنیا جای امن و مطمئنی است؟ آیا آنها دوست داشتنی هستند؟ کسی آنها را دوست دارد؟ چه اتفاقی می افتد وقتی آنها گریه می کنند، می خندند یا اخم می کنند یا کارهای دیگری انجام می دهند؟
شما می توانید با استفاده از نکات زیر رابطه مثبت با فرزندتان برقرار کنید:

هیچ فرمولی برای درست شدن رابطه والدین و فرزند وجود ندارد. اما اگر اغلب اوقات روابط شما گرم و دوست داشتنی است و بر اساس تعاملات سازنده بنا شده باشد، فرزند شما احساس امنیت و دوست داشتن می کند.
در لحظه بودن یعنی تشخیص و درک نیازهای واقعی کودک که به آنها نشان می دهد به کارهای مهم آنها توجه داشته و اهمیت قائل هستید. این موضوع می تواند زیربنای یک رابطه قوی محسوب شود.
در اینجا چند ایده برای در لحظه بودن با فرزندتان ذکر شده است:

تکرار کردن یا بیان مجدد کلمات کودک، لبخند زدن و برقراری روابط چشمی با کودک به شما می فهماند که در هنگام صحبت کردن و با هم بودن به او توجه می کنید. این ابراز گرمی و علاقه به کودک شما کمک می کند که احساس امنیت کنید و باعث ایجاد حس اعتماد به نفس در او می شود.

روابط مثبت بین شما و فرزندتان با وقت گذاشتن کافی شکل می گیرد. زمانی که با هم هستید می توانید از تجربیات، افکار، احساسات و علایق در حال تغییر همدیگر آگاه شوید. این نشان می دهد که شما برای فرزندتان ارزش قائل هستید و از او قدردانی می کنید که برای ارتقای رابطه شما بسیار خوب است. زمان کافی می تواند در هر مکان و زمانی، در بین روزها و شرایط معمول اتفاق بیفتد. می تواند یک خنده مشترک در زمان حمام کردن کودک نوپای خود یا یک گفتگوی خوب با نوجوان شما در اتومبیل باشد. این لحظات به شما این فرصت را می دهد که پیام های مثبت اخلاقی را با لبخند، خنده، تماس چشمی و آغوش ها و نوازش های ملایم منتقل کنید.
شما می توانید با کم کردن اختلالات و حواس پرتی های بیشتر اوقات را با هم سپری کنید. این کار می تواند به آسانی کنار گذاشتن گوشی موبایل باشد. با این عمل به کودک می فهمانید که شما مشتاق هستید که زمان بدون وقفه ای در کنار او باشید. ممکن است در زندگی خانوادگی شما مواقعی باشد که نتوانید روزانه به مدت زیادی در کنار فرزندتان حضور داشته باشید. اما با برنامه ریزی منظم برای داشتن لحظات دو نفره با فرزندتان می توانید زمان را مدیریت کنید. کودک شما از طریق وقت گذراندن و تعامل با شما و مراقبان دیگر یاد می گیرد و پیشرفت می کند. به عنوان مثال، زمانی که در سه سال اول زندگی با او صحبت می کنید، به او کمک می کند تا زبان بیاموزد.
اعتماد و احترام برای برقراری یک رابطه مناسب بین فرزند و والدین ضروری است. در اوایل دوران کودکی، افزایش اعتماد حائز اهمیت است. کودک شما می آموزد که می تواند برای رفع نیازهای خود به شما و سایر مراقبان اصلی خود اعتماد کند. این حس امنیت و آرامش به کودک شما اطمینان می دهد که به دنبال کشف جهان باشد. اعتماد و احترام با بزرگ شدن کودک شما بیشتر به یک خیابان دوطرفه تبدیل می شود.


من دلم می خواهد با بچه هایم رک و راست باشم تا آنها هر سؤالی که دارند، پیش من بیایند و از من بپرسند. اما در چند ماه اخیر، افزایش سریع تعداد مبتلایان به ویروس کرونا در سراسر دنیا مرا در وضعیتی گیج کننده قرار داده است. من نمی دانم چگونه بدون نگران کردن آنها به این سؤالات پاسخ بدهم. این وضعیت هر روز در حال تغییر است و غیر ممکن است که برای کودکان خردسال حتی در بهترین حالت آن را نشنیده بگیریم.
اگر من جوابی نداشته باشم یا گوگل هم خوب از پس پاسخ دادن به آن برنیاید، شوهرم این کار را انجام می دهد. اما در حال حاضر ما نمی دانیم بهترین حالت این است که تماشا کنیم و منتظر بمانیم تا ببینیم این قضیه کی تمام می شود!
من مادر ایزی 9 ساله، اولی 7 ساله، ماسون 4 ساله و اوتلی که تازه 16 ماهش شده هستم. بچه های بزرگ تر نسبت به کوچک ترها راجع به دنیای اطرافشان در محدوده سنی وسیع تری هستند و طبیعتاً درک خیلی بیشتری دارند.
ماه هاست ما درباره شستشوی دست ها با آنها صحبت می کنیم و اینکه چطور این کار را به درستی انجام بدهند تا باعث انتشار ویروس نشود. ما این کار را همراه با شعر و آواز خواندن انجام می دهیم.
بزرگ ترین تأثیری که ویروس کرونا گذاشته، بسته شدن مدرسه ها و تغییر روال معمول زندگی آنهاست. سخت است که به آنها توضیح بدهیم که نمی توانیم با همدیگر بازی کنیم یا حتی چرا آنها نمی توانند پدربزرگ ها و مادربزرگ ها را ببینند. اگرچه گفتگوی ویدئویی کمک خیلی بزرگی در این مورد کرده است. آنها می توانند با پدربزرگ، مادربزرگ و دوستان خود صحبت کنند. من همچنین سعی می کنم آموزش آنها در خانه را درک کنم. به طور مشخص داشتن سه فرزند در سه رده سنی متفاوت جالب است و نگرانی درباره زمانی که قرار است آنها با موبایل، تبلت و کامپیوتر سر و کار داشته باشند بیشتر هم می شود، زیرا بیشتر آموزش ها بر اساس برنامه های موبایل و وب سایت هاست.
من فکر می کنم بهتر است درباره گذراندن زمان آنها با موبایل پافشاری نکنیم. این وضعیت قرار نیست همیشه همین طور باقی بماند! من مطمئن نیستم که بتوانم به سؤالات ریاضیات آنها پاسخ دهم و این فکر من را دچار ترس و اضطراب می کند! دیروز دیدم که اوتلی، دختر نوپایم، همان طور که در حال بازی بود، کتابی را آورد تا برایش بخوانم. فکر کردم چقدر خوب است که وجود او موجب می شود نگرانی های این روزها را به دست فراموشی بسپاریم. اما این وضعیت روی او هم تأثیرش را گذاشته است.
قابل پیش بینی است که به این زودی ها کودکان هیچ سفری نخواهند داشت و کتابخانه ای در دسترس آنها نخواهد بود و با هیچ یک از دوستان هم سن و سالشان برای خوردن کیک یا پیاده روی ملاقاتی نخواهند داشت. زندگی برای دختر کوچکم با تغییرات بسیاری همراه می شود. زمانی که خواهر و برادرش در مدرسه بودند، توجه بیشتری به من می کرد. او دارد عادت می کند که فضای خودش را با آنها تقسیم کند. نگرانی من زمانی است که وقتی به بچه ها درس می دهم، چطور باید او را سرگرم کنم.
اگر شما کودک نوپایی دارید یا زمانی داشته اید، حتماً می دانید که محدوده توجه شان کوتاه است و اگر آنها شبیه اوتلی باشند، پس پرانرژی هستند! او از هر جایی بالا می رود، بنابراین من تمام مدت باید مراقبش باشم. زمان چرت زدنش بهترین فرصت برای من است، البته به این امید که بقیه سروصدا نکنند تا او بتواند بخوابد.
مسئله بزرگ دیگری که می تواند همه آنها را تحت فشار قرار بدهد، تأثیر آن روی سلامت روح و روان من است. دست کم وقتی مسئله سلامتی مطرح است، من ناراحت می شوم و نمی خواهم توجه آنها به نگرانی ها و اضطراب من جلب شود. زمان هایی پیش خواهد آمد که من عصبانی و خسته می شوم، در این صورت من بچه ها را مطمئن کرده ام که اگر چنین اتفاقی بیفتد، تقصیر آنها نیست.
انصافاً پدر یا مادر بودن سخت است! حتی بعد از داشتن چهار فرزند، مرتب از آنها می پرسم که آیا من وظیفه خودم را به درستی انجام می دهم. و فشار مالی را که به خاطر شغل آزاد ما دو نفر بر ما تحمیل می شود، نمی توان نادیده گرفت. شغل شوهر من طوری است که نمی توا ند در خانه کار کند.
ما یک خانواده شش نفره هستیم که در طی یک هفته غذای زیادی درست می کنیم و فکر اینکه ممکن است نتوانیم چیزی را که مورد نیاز خانواده است تأمین کنیم، ترسناک است. ما زمان زیادی را به آشپزی کردن می گذرانیم. از نان های باقی مانده پودینگ نان و کره درست می کنیم و با موزهای خیلی رسیده نان موز می پزیم که این حس همکاری واقعاً لذت بخش است. این وضعیت در نهایت مرا وادار کرده است که مرتب میوه و سبزی محلی سفارش دهم و دستمال های مرطوب قابل شستشو را عوض کنم. 
لازم است که در صورت امکان از خانه بیرون برویم و انرژی لازم را به دست آوریم و هوای تازه استشمام کنیم. من سعی می کنم تا جایی که می توانم نکات مثبت را بردارم. یعنی من می توانم از بودن با بچه ها در خانه لذت ببرم و اینکه می توانم زمان بیشتری را با آنها بگذرانم و بیش از قبل به آنها توجه داشته باشم. من فقط یک انسانم و می دانم روزهایی خواهد آمد که چالش برانگیزتر از این روزها خواهد بود.
اگر من بتوانم، به آنها احساس امنیت می دهم و سعی می کنم از ناراحتی های آنها بکاهم و تا جایی که می توانم زندگی را طی این مدت برای آنها عادی بسازم. من احساس می کنم کارم را در نقش یک مادر به درستی انجام می دهم. با هر روز خود مانند یک فرصت برخورد کنید (حال را دریابید و نگران آینده نباشید).
توصیه های دولت را دنبال کنید، دست های خود را بشویید، در خانه بمانید تا در امان باشید. ما با کمک همدیگر این موارد را رعایت می کنیم و شما نیز ملزم به رعایت آن هستید!
با مشارکت جما برونشین، یک مادر